.
در عصر تحولات شتابان تکنولوژیک و ناپایداریهای فزاینده اقتصادی و محیطی، رهیافتهای سنتی به توسعه فردی و مدیریت منابع انسانی دیگر پاسخگوی نیازهای نوین سازمانی نیستند. فریدریش ویلهلم نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی، در شاهکار فلسفی-ادبی خود، «چنین گفت زرتشت» (Also sprach Zarathustra)، مدلی بنیادین و چهارمرحلهای برای تکامل آگاهی و عاملیت انسانی ترسیم میکند. این سیر دگردیسی که از پذیرش سنتها و بارهای سنگین آغاز شده و با عصیان، بازآفرینی معصومانه ارزشها و تجلی «انسان برتر» یا «ابرانسان» امتداد مییابد، فراتر از یک گزاره انتزاعی فلسفی، یک چارچوب عملی برای ساخت رهبران تحولآفرین و فرهنگهای کاری مبتنی بر نوآوری است. این مقاله بهصورت جامع، چهار ایستگاه اگزیستانسیال وجود آدمی را از منظر فلسفه نیچه واکاوی کرده و کاربرد راهبردی آن را در مدیریت و زیست حرفهای تبیین مینماید.
مقدمه: ضرورت بازخوانی فلسفه وجودی در زیست سازمانی و رهبری معاصر
سده بیستویکم با مفاهیمی چون پویایی مفرط، قطعیتزدایی و پیچیدگی ساختاری گره خورده است. در چنین بستری، سازمانها و متخصصان بیش از هر زمان دیگر نیازمند فهم ریشهای انگیزه، خودشکوفایی و تابآوری هستند. هنگامی که از توسعه فردی و توانمندسازی سازمانی سخن به میان میآید، آموزههای روانشناسی زرد یا مدلهای سطحی مدیریت انگیزش، اغلب در برابر بحرانهای کلان رنگ میبازند. اینجاست که بازگشت به آبشخورهای اندیشه اصیل فلسفی و بالاخص مکتب اگزیستانسیالیسم، ضرورت پیدا میکند.
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰) در زمره متفکرانی است که تفکر او بنیانهای اندیشه غرب را دگرگون ساخت. کتاب چنین گفت زرتشت: کتابی برای همگان و برای هیچکس، مانیفستِ نهایی او درباره معنا، اصالت و تکامل انسان است. زرتشت، به عنوان پیامآور نیچه، نه یک شخصیت دینی در مفهوم تاریخی آن، بلکه نماد ارادهای معطوف به تغییر و عبور از فرومایگی وجودی است. نیچه در این اثر استدلال میکند که انسان نه یک غایت تثبیتشده، بلکه یک «پل»، یک «گذار» و یک صیرورت مداوم میان حیوان و ابرانسان است.
در مرکز این منظومه فکری، آموزه مشهور «سه دگردیسی روح» (Drei Verwandlungen) و تکمله اگزیستانسیال آن یعنی ظهور «ابرانسان» (Übermensch) قرار دارد که در مجموع، چهار گام بنیادین تکامل وجودی انسان را شکل میدهند:
- شتر (The Camel): مرحله تمکین، نظمپذیری، حمل سنتها و تابآوری در برابر سختیها.
- شیر (The Lion): مرحله نفی، عصیانِ نقادانه، آزادی منفی و درهمشکستن زنجیر دگمها.
- کودک (The Child): مرحله اثبات، آفرینشِ معصومانه ارزشهای نوین و پذیرش سرنوشت.
- ابرانسان (The Overman / Übermensch): قله تحقق وجودی، استعلای از خود و هدایتگری پیشرو.
در ادامه، هر یک از این مراحل را به تفکیک و در پیوند با روانشناسی توسعه و رفتار سازمانی مورد بررسی قرار میدهیم.
۱. مرحله نخست: شتر (The Camel)؛ انباشت تابآوری و حامل سنتها
«چیست گرانبار؟ چنین میپرسد روح تابآور؛ و زانو میزند همچون شتر، و میخواهد که خوب بار شود.»
— فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت
۱.۱. ویژگیهای اگزیستانسیال و فلسفی شتر
نخستین مرحله از تحول روح در دیدگاه نیچه، تجسم حیوانی به نام «شتر» است. شتر مظهر روحی است که احترام میگذارد، زانو میزند و بار تکالیف سنگین را به دوش میکشد. در این مرحله، فرد تحت سلطه نظامهای ارزشی مسبوق، سنتهای تاریخی، تابوها و قوانین اخلاقی از پیش تعیینشده قرار دارد.
برخلاف برداشتهای تقلیلگرایانه، مرحله شتر در اندیشه نیچه هرگز یک ایستگاه منفی یا تحقیرآمیز تلقی نمیشود. شتر نماد انضباط شخصی (Self-Discipline)، بردباری، استقامت و تسلط بر دانش و قوانین موجود است. پیش از آنکه بتوان چیزی را نفی یا بازتعریف کرد، باید آن را بهخوبی شناخت و وزن آن را حس کرد. شتر بیابانیترین و خشکترین مسیرها را طی میکند و عطش خود را برای حقیقت مهار میسازد. پرسش اصلی شتر این است: «سنگینترین بار چیست تا آن را بر گرده نهم و بر شکیبایی خویش ببالَم؟»
از ویژگیهای بنیادین این مرحله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- پذیرش بیچونوچرا: گردن نهادن به اقتدار بیرونی و قوانین هنجاری جامعه.
- انباشت شایستگیهای پایه: درونیسازی دانش، مهارتها و سنتهای نیاکان یا نظامهای آموزش رسمی.
- ایثار و فداکاری اگزیستانسیال: به تعویق انداختن لذتها و تمایلات فردی به سود اهداف و وظایف جمعی یا سازمانی.
۱.۲. آسیبشناسی توقف در مرحله شتر
اگرچه گذر از مرحله شتر برای باروری روانی و تخصصی حیاتی است، اما ماندگاری دائمی در آن، فاجعهبار خواهد بود. انسانی که تمام عمر خود را در کالبد شتر سپری میکند، تبدیل به ماشینی فرمانبردار، خسته و فاقد عاملیت فردی میشود. او دچار «اخلاق بردگی» (Slave Morality) شده و سنگینی بارها را به فضیلت بدل میسازد، بیآنکه هرگز بپرسد: «چرا باید این بار را به دوش کشم؟»
۱.۳. پیوند سازمانی و مدیریتی: نقش کارشناس وظیفهشناس و نیروی کار ساختاریافته
در بافت شرکتی و سازمانی، مرحله شتر نمایانگر کارمندان یا کارشناسانی است که به آییننامهها، رویههای استاندارد عملیاتی (SOPs) و فرهنگ سازمانی کاملاً وفادارند. این افراد سنگبنای ثبات و عملیات روزمره شرکت هستند:
- کار با سیستمهای پیچیده مستلزم شکیبایی و دقت شترگونه است.
- انباشت دانش فنی نیازمند پذیرش زحمات و یادگیری بدون غرور است.
- با این حال، سازمانهایی که تنها بر کارمندان شترصفت تکیه میکنند، در دورههای چرخش استراتژیک (Strategic Pivot) دچار تصلب سازمانی شده و از نوآوری بازمیمانند.
۲. مرحله دوم: شیر (The Lion)؛ تخریب خلاق و غرش استقلال
«شیر برای چه چیز در روح ضروری است؟ چرا آن حیوان بارکش که از تنآسایی بیزار است و حرمتگذار، بسنده نیست؟ شیر آزادی را برای خود طلب میکند و سروری در صحرای خویش را.»
— فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت
۲.۱. گذار شتر به صحرای تنهایی و تولد شیر
روح با بارهای سنگینش به عمیقترین و تنهاترین نقطه صحرا میرسد؛ جایی که دگردیسی دوم رخ میدهد. شتر به «شیر» بدل میشود. شیر در پی به چنگ آوردن آزادی است؛ او میخواهد سرور صحرای خویش باشد. در این اقلیم، شیر با بزرگترین دشمن خود روبهرو میشود؛ اژدهایی پولکفام که نامش «تو باید» (Thou Shalt) است.
در فلسفه نیچه، اژدهای «تو باید»، نماینده تمام ارزشهای سنتی، هزارانساله و اقتدارگرایانهای است که اراده انسان را از بیرون هدایت میکنند. پولکهای این اژدها برق میزنند و بر روی هر پولک حک شده است: «تو باید!». اما در برابر این نهیب مقتدر، شیر یک غرش رعدآسا دارد: «من میخواهم» (I Will).
۲.۲. عاملیت شیر: «نه مقدس» (The Sacred ‘No’)
وظیفه تاریخی و وجودی شیر، ایجاد «نه مقدس» در برابر هر آن چیزی است که آزادی و اصالت او را محدود میسازد. ویژگیهای اگزیستانسیال شیر عبارتند از:
- نقد رادیکال و شالودهشکنی: به چالش کشیدن تمام اصول جزمی، تابوها و پارادایمهای حاکم.
- آزادی منفی (Negative Freedom): شیر آزادی از چیزی (Freedom from) را بهدست میآورد، اما هنوز توانایی آزادی برای چیزی (Freedom to) را ندارد.
- شجاعت مواجهه با انزوا: جدایی از گله و تحمل فشار قضاوتهای اجتماعی به قیمت حفظ تمامیت فردی.
نیچه تصریح میکند که شیر توان خلق ارزشهای نوین را ندارد؛ پنجههای او برای نبرد و دریدن زنجیرها ساخته شده است، نه برای کاشت بذر حقیقت. با این حال، پیروزی بر اژدهای «تو باید»، شرط لازم و اجتنابناپذیر برای فراهم آوردن فضای آفرینشگری است.
۲.۳. پیوند سازمانی و مدیریتی: تفکر انتقادی، کارآفرینی ساختارشکن و رهبری تحول
در دنیای کسبوکار، شیر تجسم مدیران جسور، ممیزان کیفی بیتعارف و رهبران تحولآفرین است:
- تخریب خلاق (Creative Destruction): همانگونه که جوزف شومپیتر فرآیند نوآوری در اقتصاد را توضیح میدهد، یک شرکت برای ارتقای بازدهی گاه ناگزیر است الگوهای قدیمی درآمدی، ساختارهای فرسوده سازمانی و فرآیندهای ناکارآمد را به چنگال شیر بسپارد.
- مقابله با فرهنگ بلهقربانگویی: شیر در سازمان، کارشناسی است که به فرآیندهای پوسیده «نه» میگوید، تضارب آرا ایجاد میکند و اجازه نمیدهد اینرسی سازمانی باعث زوال سیستم شود.
- ریسک توقف در نقش شیر: رهبری که صرفاً در وضعیت شیر باقی بماند، به یک تخریبگر مداوم بدل خواهد شد؛ فردی بدبین و نقاد که جز اعتراض، راهحلی ایجابی برای توسعه و همکاری تیمی ندارد.
۳. مرحله سوم: کودک (The Child)؛ معصومیتِ آغازین، بازی و آفرینش ارزشهای نوین
«کودک، معصومیت است و فراموشی؛ آغازی نو، یک بازی، چرخشی خودچرخان، حرکتی نخستین، یک “آری مقدس”.»
— فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت
۳.۱. دیالکتیک کودک در نگاه نیچه
بزرگترین شگفتی در تمثیل نیچه، رسیدن به «کودک» پس از شیر است. عقل متعارف انتظار دارد پس از قدرتنمایی درنده شیر، موجودی قدرتمندتر پدید آید، اما نیچه بازگشت به کودک را غایت این سفر روحی معرفی میکند. چرا؟ زیرا شیر با خشم، کینه، مقاومت و جنگ تعریف میشد. کودک فراتر از کینهتوزی (Ressentiment) میزید.
کودک نماد ویژگیهای زیر است:
- فراموشی (Vergessenheit): التیام زخمهای ناشی از مبارزات پیشین و رهایی از بار خاطرات بازدارنده گذشته.
- آغاز نو و چرخش خودچرخان: پدیدهای که محرک آن در درون خود آن نهفته است (Autotelic)، نه تحت تاثیر تحسین یا توبیخ دیگران.
- «آری مقدس» (The Sacred ‘Yes’): اگر شیر «نه مقدس» گفت تا فضای تنفس باز شود، کودک «آری مقدس» میگوید تا دنیایی نو بسازد؛ جهانی که قوانین بازی آن را خود تعریف میکند.
۳.۲. مفهوم بازی و اراده معطوف به قدرت در کالبد کودک
کودک در حین بازی، کاملاً جدی است، اما اضطراب نتیجه را ندارد. او با خاک و سنگ قلعه میسازد، آن را خراب میکند و دوباره از نو با لذت بنا مینهد. این استعاره، نماد غایی اراده معطوف به قدرت (Wille zur Macht) در اصیلترین شکل خود است؛ ارادهای که نه بر سرکوب دیگری، بلکه بر خلق، باروری و بیان تمامعیار نیروی حیاتی تمرکز دارد. در این مرحله، فرد قوانین اخلاقی و استانداردهای شغلی و حرفهای خود را از سر شوق و اشتیاق درونی تدوین مینماید.
۳.۳. پیوند سازمانی و مدیریتی: چابکی استراتژیک، نوآوری باز و رویکرد طراحیمحور
در پارادایمهای مدیریتی مدرن، رسیدن به فاز «کودک» مصداق بالاترین سطوح خلاقیت است:
- تفکر مبتنی بر بازیگوشی سازمانی (Serious Play): سازمانهای پیشرو جهانی (نظیر غولهای فناوری سیلیکونولی و شرکتهای دانمارکی و آلمانی) محیطهایی خلق میکنند که کارکنان بتوانند با پذیرش ریسک شکست، ایدههای رادیکال را آزمایش کنند.
- تفکر آغازگر (Beginner’s Mind / Shoshin): دیدن مسائل کهنه با چشمان تازه و به دور از فرضیات قبلی. مهندسان و طراحانی که در وضعیت «کودک» قرار دارند، شکست یک طرح پایلوت را فاجعه نمیبینند، بلکه آن را دادهای برای بازی بعدی تلقی میکنند.
- انگیزش درونی (Intrinsic Motivation): نیروهایی که از مرحله شیر عبور کرده و به کودک رسیدهاند، برای انجام بهینه وظایف نیازی به پاداش و تنبیه سنتی بیرونی (سیستم هویج و چماق) ندارند؛ عملِ خلق، خود غایت و پاداش آنهاست.
۴. مرحله چهارم: ابرانسان (The Overman / Übermensch)؛ بلوغ اگزیستانسیال و بازگشت جاودانه
«من به شما ابرانسان را میآموزم! انسان چیزی است که باید بر آن چیره شد. شما برای فرارفتن از خویش چه کردهاید؟»
— فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت
۴.۱. مفهوم راستین ابرانسان در ساختار فکری نیچه
مفهوم ابرانسان (Übermensch) متاسفانه در طول تاریخ، بهویژه در قرن بیستم، با قرائتهای سیاسی تحریفشده، ماتریالیستی یا نژادپرستانه به انحراف کشیده شد. اما در بستر حقیقی متن چنین گفت زرتشت، ابرانسان نه یک فاتح بیولوژیکی یا نظامی، بلکه قله استعلای اگزیستانسیال انسان است؛ کسی که توانسته بر تضادهای درونی خویش چیره شود.
چهار ویژگی محوری ابرانسان عبارتند از:
- فرارفتن از خویشتن (Selbstüberwindung): انسان هرگز یک حالت ایستا نیست. ابرانسان کسی است که پیوسته نسخه دیروزین خود را نفی کرده و ارتقا میبخشد.
- وفاداری به زمین: رد کردن متافیزیک فرار، توهمات تسلیبخش و زیستن در واقعیت انضمامی؛ او جهان مادی، بدن، کار و زندگی روزمره را با تمام دردها و لذتهایش پاس میدارد.
- عشق به تقدیر (Amor Fati): پذیرش تام و تمام کل واقعیت زندگی، مشتمل بر رنجها، ناکامیها، بحرانها و پیروزیها. او گذشته را دستمایه حسرت نمیکند، بلکه آن را تکهای از مجسمه باشکوه تقدیر خود میبیند.
- آزمون بازگشت جاودانه همان (Eternal Recurrence): ژرفترین آزمون نیچه برای سنجش اصالت زیست؛ اگر روحی خبیث بر تو ظاهر شود و بگوید این زندگی با تمام جزئیاتش، دردها و ریزهکاریهایش باید بینهایت بار تکرار شود، آیا خود را به خاک میافکنی و نفرینش میکنی یا با شیدایی او را ستایش میکنی؟ ابرانسان چنان با اصالت و انطباق کامل عمل میکند که اشتیاق دارد زندگانیاش هزاران بار عینا تکرار شود.
+-------------------------------------------------------------------------------+
| ماتریس چهارگانه دگردیسی وجودی نیچه |
+-------------------+-----------------+--------------------+--------------------+
| مرحله روحی | شعار اگزیستانسیال| کارکرد بنیادین | معادل در سازمان |
+-------------------+-----------------+--------------------+--------------------+
| 1. شتر (The Camel) | «تو باید» | پذیرش، انضباط، باریابی| کارشناس مجری، دقت |
| 2. شیر (The Lion) | «من میخواهم» | نفی، عصیان، رهایی | منتقد سیستم، تفکر نقاد|
| 3. کودک (The Child)| «من هستم / آری» | خلق، معصومیت، آغاز | مبتکر، طراح بازی ساز |
| 4. ابرانسان | «فراتر از خود» | تسلط بر سرنوشت، جامعیت| رهبر استراتژیک اصیل|
+-------------------+-----------------+--------------------+--------------------+
۴.۲. پیوند سازمانی و مدیریتی: رهبری اصیل، مدیریت ریسک استراتژیک و پایداری بلندمدت
ابرانسان نیچه در ساحت هدایت کسبوکار، نزدیکترین مدل به مفاهیمی نظیر «رهبری سطح ۵» (Level 5 Leadership در ادبیات جیم کالینز) و رهبری تحولگرای واقعی است:
- تحمل ابهام و بحران: در زمانههای بحران اقتصادی، نوسانات بازار، یا تحریمها و تنگناها، رهبری با نگرش «عشق به تقدیر» (Amor Fati)، موانع را به سوخت پیشرفت تبدیل میکند (The Obstacle is the Way).
- تصمیمگیری بر مبنای آزمون بازگشت جاودانه: ابرانسان شرکتی، تصمیماتی اتخاذ نمیکند که صرفاً سود کوتاهمدت تولید کنند اما هویت برند یا ارزشهای بنیادین را تخریب نمایند. او استراتژیهایی را تدوین میکند که اثرات آنها تا دهها سال بعد قابل دفاع، اخلاقی و ارزشآفرین باقی بماند.
- استقلال از تحسین جمعی: ابرانسانِ سازمانی در بند تایید تودهها یا مدهای زودگذر مدیریتی نیست؛ او چشماندازهای درازمدت را بر مبنای تحلیل دقیق زمین و واقعیت طراحی میکند.
۵. مقایسه تطبیقی مراحل چهارگانه و تحلیل دینامیک گذار
سلوک انسان از شتر به ابرانسان، مسیری خطی، ساده یا تضمینشده نیست. این سفر، فرآیندی تکرارشونده و مارپیچی (Spiral) است که در آن هر مرحله پیشنیاز مرحله بعدی محسوب میشود.
[ شـــتـر ] ==> پذیرش رنج، یادگیری قوانین و انباشت دانش
||
\/
[ شـــــیر ] ==> غرش بر اقتدار پوشالی، شکستن قیدها، کسب استقلال
||
\/
[ کـــودک ] ==> عبور از خشم، بازی، خلاقیت ناب و آغاز چرخش
||
\/
[ ابـرانـسان ] ==> فرارفتن از خویش، عشق به سرنوشت، رهبری ارزشها
خطرات و تلههای اگزیستانسیال در مسیر گذار:
- تله شتر (تحجر روحی): فرد هرگز فرصت کشف استقلال فردی را نمییابد و در چارچوب یک عملگر بوروکراتیک، مستهلک میشود.
- تله شیر (نیهیلیسم فعال اما عقیم): فرد در مرحله مخالفت، سیاهنمایی و اعتراض دائم درجا میزند؛ همه چیز را نقد میکند اما توان ارائه هیچ طرح بهتری برای مدیریت و حل بحران ندارد.
- تله کودک (ناپختگی و گریز از مسئولیت): کودک بدون گذر واقعی از آزمونهای شتر و شجاعت شیر، بدل به موجودی سهلانگار و فاقد دیسیپلین عملیاتی میشود.
- توهم ابرانسان (غرور مخرب): فرد پیش از عبور از مراحل ریاضتآمیز پیشین، خود را تافته جدابافته دانسته و به خودشیفتگی مدیریتی (Managerial Hubris) دچار میگردد.
۶. کاربرد الگوی دگردیسی نیچه در ارتقای بهرهوری و تیمسازی سازمانی
برای بهرهگیری عملی از این چارچوب فلسفی در سازمانهای مدرن، میتوان از یک ماتریس مهارتی-رفتاری در مدیریت سرمایه انسانی و رهبری استفاده کرد:
الف) مهندسی آموزش و توسعه (Onboarding & Upskilling)
- هر عضو جدید یک سازمان، در آغاز باید «شتر» باشد؛ اصول عملیاتی، ادبیات فنی، الزامات مهندسی و ارزشهای محوری شرکت را فراگیرد. پریدن از روی این مرحله، کارشناسانی سطحی و نامطمئن تولید میکند.
- سازمان باید فضایی فراهم کند که پس از تسلط کامل، به نیروها اجازه داده شود سؤالات انتقادی بپرسند و در نقش «شیر»، فرآیندهای ناکارآمد، گزارشهای موازی و هزینههای اضافه را جراحی کنند.
ب) ایجاد آزمایشگاههای نوآوری و فضاهای چابک (Agile Innovation Units)
- تیمهای تحقیق و توسعه (R&D) باید در وضعیت ذهنی «کودک» کار کنند. روحیهای آزاد، رها از قضاوت، آماده برای تست فرضیات جدید، و قادر به بازسازی معماری محصولات بدون ترس از شکستهای اولیه.
ج) توانمندسازی مدیران ارشد برای تصمیمگیری در عدم قطعیت
- رهبران سازمان نیازمند ویژگیهای «ابرانسان» هستند. این مدیران به جای شکایت از تحولات بیرحم محیطی، آن را به عنوان عرصه تحقق اراده خود میپذیرند. آنها به نیروهای خود یاد میدهند که رنج پروژههای دشوار و چالشهای حلنشده، پلههای صعود برای ساخت ارزش پایدار هستند.
پرسشهای متداول (FAQ)
۱. آیا میتوان بدون گذر از مرحله شتر، مستقیماً به مرحله شیر یا کودک رسید؟
خیر. در دستگاه فکری نیچه، هر گام شرط لازم برای گام بعدی است. کسی که هرگز قوانین را نیاموخته و وزن بارهای سنگین مسئولیت و دانش را تجربه نکرده باشد، عصیانش در مرحله شیر فاقد اصالت و عمق است و نوآوری او در مرحله کودک، ادایی سطحی و بیریشه خواهد بود. تسلط بر سنت، پیشنیاز شکستن آگاهانه سنت است.
۲. تفاوت اصلی «آزادی شیر» با «آزادی کودک» در چیست؟
شیر به «آزادی منفی» یا آزادی از بند موانع دست مییابد؛ او زنجیر «تو باید» را پاره میکند. اما کودک به «آزادی مثبت» نایل میشود؛ آزادی برای خلق یک آغاز، ساخت بازی جدید و بنیانگذاری ارزشهای نو بدون نیاز به واکنش نشان دادن به دیگران.
۳. مفهوم ابرانسان نیچه چه ارتباطی با ادعاهای برتریطلبی نژادی دارد؟
هیچ ارتباطی ندارد. قرائتهای نژادی حاصل دستکاری و گزینش مغرضانه دستنوشتههای نیچه توسط خواهرش الیزابت فورستر-نیچه پس از مرگ فیلسوف بود. ابرانسان نیچهای مفهومی فردی، معنوی و روانی است؛ غلبه انسان بر پستیهای خود، گشودگی در برابر جهان، و ارتقای اخلاقی و ارادی خویشتن، نه برتری ژنتیکی یا سلطه فیزیکی بر دیگران.
۴. چگونه یک مدیر میتواند تشخیص دهد تیمش در کدامیک از این مراحل قرار دارد؟
- اگر تیم تنها وظایف روتین را بدون سوال و با دقت انجام میدهد اما ابتکاری ندارد: در مرحله شتر است.
- اگر اعضای تیم در جلسات دائماً رویهها را نقد میکنند و اصطکاک بالاست: در مرحله گذار به شیر هستند.
- اگر تیم سرشار از ایدههای آزمایشگاهی، راهحلهای خلاقانه و تعامل پرشور است: در مرحله کودک است.
- اگر تیم دارای بلوغ فکری، پذیرش کامل ریسکها، تمرکز بر افقهای بلندمدت و استقلال بالا در راهبری است: به ساحت ابرانسان نزدیک شده است.
نتیجهگیری راهبردی: دعوت به ارتقای وجودی در سپهر حرفهای
چنین گفت زرتشت، صرفاً اثری برای انزوای کتابخانهها نیست؛ نقشهای اگزیستانسیال برای تکامل هویت انسانی در جهانی عاری از قطعیتهای سادهانگارانه است. در فراز و نشیبهای بیپایان محیطهای اقتصادی و صنعتی، این انسانها و ساختارهایی هستند که تابآوری شتر، دلیری شیر، معصومیت و ابتکار کودک، و ژرفای استعلایی ابرانسان را در هم میآمیزند که میتوانند بر تلاطمها فائق آمده و مسیر آینده را هموار سازند.
انسان متوقف در ایستگاه شتر، قربانی بوروکراسی و فرسایش میشود؛ انسان متوقف در ایستگاه شیر، در تلخکامی نقدهای بیپایان میسوزد؛ اما آن کس که توان بدل ساختن عصیان خود به آفرینشگری کودک و سپس عبور دائمی از سقف توانمندیهای پیشین خویش به سمت افق ابرانسان را دارد، نهتنها معنای اصیل زیستن را بازمییابد، بلکه سازمان، جامعه و زیستبوم پیرامون خود را به سوی تعالی و شکوفایی بیبدیل رهنمون میگردد.