
نورمن استنزفیلد

گری اولدمن بالاخره اسکار خود را گرفت . و در آن مورد بسیار سزاوار. نوبت او در نقش وینستون چرچیل سیاستمدار خوش دست در فیلم تاریک ترین ساعت ، سرانجام موفق ترین جایزه سینما را به دست آورد. اما فکر نمی کنم خاطره انگیزترین نقش او باشد. و نه بهترین او. اعتراف کنید – اولدمن بهترین کار خود را به عنوان مرد بد انجام می دهد. و او برخی از بدترین ها را بازی کرده است. دراکولا ، آن آدمی که جی افکی، یک روانپزشک راستا در فیلم عاشقانه واقعی را کشت ، یک سرمایهدار مغرور در عنصر پنجم ، یک میلیاردر دیوانه با چهرهای لعنتی که سعی دارد از هانیبال لکتر انتقام بگیرد. لیست ادامه دارد. با این حال او در سال 1994 در Léon: The Professional در دیوانه ترین و درخشان ترین حالت خود بود .
اگر به نحوی آن را ندیدهاید (چرا که نه) یا بررسی را نخواندهاید (اکنون این کار را انجام دهید)، این سناریو است. لئون (ژان رنو – گودزیلا ) یک قاتل حرفه ای است که چیزی از زندگی اش گم شده است. او در همسایگی خانواده ای لعنتی زندگی می کند که برای یک مامور دیوانه و فاسد DEA، نورمن استنسفیلد (اولدمن) مواد مخدر نگهداری می کنند. یک روز، در حالی که یکی از خانواده، ماتیلدا 12 ساله (ناتالی پورتمن – V برای وندتا ) در حال انجام یک مأموریت است، استنسفیلد ظاهر می شود و همه را به خاطر انتقام گرفتن از پدر که با دوپینگ خود به هم می زند، می کشد. لئون ماتیلدا را می پذیرد و در نهایت شروع به آموزش روش های قاتل به او می کند. آنها یک دوستی نزدیک ایجاد می کنند. اما او همچنین کمی روانی است و می خواهد انتقام دیوانه وار مرگ برادر نوزادش را بگیرد. هنگامی که او نمی تواند خود استنسفیلد را بکشد، لئون درگیر می شود و در یک مسابقه انفجاری به اوج خود می رسد.
اکنون، همانطور که در بررسی اخیر من توضیح داده شد، Léon: The Professional مورد علاقه شخصی من است. این اکشن بد را با داستانی روحانگیز و شیرین ترکیب میکند. در حالی که بخش اعظم فیلم به رابطه رو به رشد بین لئون و ماتیلدا مربوط می شود، حضور مستمر تعقیب کننده آنها، استنسفیلد شیطانی، باعث می شود که ساعت را تیک تاک نگه می دارد. در مورد آن فکر کنید؛ یک قاتل قراردادی که به طور ناگهانی مسئول یک کودک خردسال و آشفته باشد یک چیز است، اما تعقیب شدن توسط یک پلیس قاتل بی سر و صدا چیز دیگری است. این ماهیت شیدایی استنسفیلد است که او را به چنین تهدیدی تبدیل می کند، بنابراین خطرات ماتیلدا و لئون را افزایش می دهد.
اما چه چیزی باعث می شود او تیک بزند؟ چرا او اینقدر ترسناک و نمادین است؟

بیایید به اولین حضور او نگاه کنیم. وقتی لئون مقدمه «این مرد چقدر بد است» را دریافت می کند، استنسفیلد صحنه «این مرد چقدر بد است» خودش را می گیرد. اول اینکه ما حتی صورتش را هم نمی بینیم. پشتش به ماست او هنوز ما را شایسته نمی داند. این برای او چیزهای چرند است. وقفه ای صرف بین مشاغل واقعی . ما در بلوک آپارتمانی هستیم و او در حال ساخت مجموعه ای از پدر ماتیلدا (مایکل بادالوکو) است. شخص شماره یک او، مالکی (پیتر اپل – مرد عنکبوتی ) در حال صحبت کردن است. به نوعی دوپینگ 100٪ خالص که آنها در ماه گذشته ترک کردند اکنون فقط 90٪ خالص است.
او به بادالوکو هشدار می دهد که اگر پاسخ های مستقیمی به او ندهد، باید استن را که عمیقاً در موسیقی او است، آزار دهد. و او دوست ندارد وقتی به موسیقی خود مشغول است مزاحم شود. واقعاً، کسی هست؟ به خصوص اگر واقعاً در آن عمیق باشید. دوست دختر لعنتی من وقتی دارم لیست پخش اسپاتیفای خود را بالا می برم همیشه به من سر می زند. واکنش من به اندازه یکسان، شوک و عصبانیت واقعی است، حتی برای یک ثانیه. او خوش شانس است که من مثل استن یک روان پریش و اسلحه شکن نیستم.
او ابتدا چیزی را که می شنود باور نمی کند، بنابراین مالکی مجبور است آن را تکرار کند. “آه”. غایت لحن او مثل این است که دستان خدا اکنون به حرکت در آمده اند. لعنتی از بین خواهد رفت و هیچ چیز جلوی آن را نخواهد گرفت. ما همچنین اولین نگاه خود را به او می بینیم. موهایش چرب، نامرتب و به نوعی صاف شده است. صورتش با درخشش عرق می درخشد، و دهانش توسط یک بزی در حال ظهور و نتراشیده قاب شده است. او یک کت و شلوار بژ و یک پیراهن سفید میپوشد که هیچکدام اتوکشی شده یا آراسته به نظر نمیرسند، انگار آن روز صبح آنها را در یک چمدان قدیمی پیدا کرده است. اما این چشمان اوست که شما را ثابت نگه می دارد. وحشی، خیره، همه چیز بینا.

من این انتخاب را از کارگردان لوک بسون دوست دارم. به یاد داشته باشید در این مرحله ما نمی دانیم که او یک پلیس است. ظاهر او به این فریب کمک می کند. ما فکر می کنیم او فقط یک فروشنده مواد مخدر است. وقتی متوجه میشویم او پلیس است، شوکهکننده است، زیرا نه تنها آنطور که ما انتظار داریم رفتار نمیکند، بلکه به نظر نمیرسد. این یک لعنتی مضاعف از طرف بسون است.
به تمام آن فیلم هایی فکر کنید که در آن پلیس های خمیده وجود دارند. آنها هرگز دیوانه به نظر نمی رسند یا رفتار نمی کنند. دنزل ( هفت باشکوه ) تصویری از خونسردی و کنترل در روز تمرین است . مت دیمون ( دیوار بزرگ ) یک پلیس شیک و تراشیده در فیلم The Departed است . سپس هاروی کایتل با ظاهری نومحافظه کار را در سرزمین پلیس پیدا کردید . دورتر برگردید و با ستوان بریگز در Magnum Force مواجه خواهید شد . تنها مشکل آنها این است که همه چیز را ساکت نگه میدارند و بهترین روش برای خرج کردن پولهای آرام خود بدون اینکه کسی عاقل باشد، است.
این را با استنسفیلد مقایسه کنید که به نظر میرسد به سختی قابلمهای برای خست کردن دارد. او در واقع مانند یک جنایتکار به نظر میرسد و رفتار میکند. اما او با چنان اعتماد به نفسی عمل میکند که هرگز شک نمیکنی که او از شر شیطانی که مرتکب میشود خلاص خواهد شد. او به وضوح کثیف است، اما مانند آن مارهای دیگر یواشکی نیست. او بیشتر شبیه جوکر است تا یک جنایتکار استاد. همانطور که کارگردان کریستوفر نولان میخواست آرایش و لباس هیث لجر به نظر برسد، تقریباً میتوانید عرق و کثیفی که از استانزفیلد میریزد را بچشید.

او در Badalucco بو می کشد و واقعا نزدیک می شود. این صحنه بداهه بود، با واکنش ناراحت کننده بادالوکو واقعی. واضح است که او عادت ندارد که یک بریتانیایی در فضای شخصی خود درست عمل کند. استنزفیلد او را باور می کند اما به او هشدار می دهد که فردا برای پاسخ های درست برمی گردد. ظهر
دو دقیقه مانده به ساعت 12:00 روز بعد و او بازگشته است، با چند نفر از افراد سنگین وزن از جمله مالکی و وین دیزل نمونه اولیه بنی – با بازی کیث آ. گلاسگو ( حمله به جزیره شیاطین ). در حالی که گلاسگو فقط یک شخصیت دور انداختن بود، بعداً از بازیگری کنارهگیری کرد و یک آتشنشان نیویورک شد. او به طرز غم انگیزی جان خود را در 911 از دست داد. او بدجنس واقعی این فیلم است.
استن یک قرص میخورد قبل از اینکه شکاف کند. در حالی که او در حال حاضر ذهنی است، این او را از مرزها دور می کند. نحوه چرخش بدن او دردناک و شگفت انگیز است. او به عضله عصبی خود توضیح می دهد:

« من این لحظات آرام آرام قبل از طوفان را دوست دارم. منو یاد بتهوون میندازه مثل این است که وقتی بیرون می روید به سمت چمن می روید، صدای حشرات را می شنوید.
سپس او به تنهایی، با تفنگ ساچمه ای در دست، گویی موسیقی در سرش پخش می شود. در حالی که بسون با همکار قدیمی اش اریک سرا برای اجرای موسیقی لئون رفت، لحظات استنسفیلد در اینجا هماهنگ به نظر می رسد، گویی با ضربان یک سمفونی بزرگ افتتاحیه. او از هیچ انتقامی هراسی ندارد و هیچ تلاشی برای پاکسازی هر اتاق مانند یک قاتل آموزش دیده انجام نمی دهد (مثلاً این را با صحنه ای مقایسه کنید که لئون و ماتیلدا برای اولین ضربه اش وارد آزمایشگاه مواد مخدر می شوند). همانطور که در این مقاله عالی توضیح داده شد ، “او کشتار را که اولدمن به عنوان یک رقص انحرافی بازی می کند، آغاز می کند. همانطور که او در حال کشتن همه در آپارتمان اولدمن است که این کار را انجام می دهد، لذت بی پایانی دارد. او در حالی که در صحنه مانور می دهد آنقدر سادیست است و در عین حال آنقدر سبک است که نه تنها موفق می شود وحشیگری را به صحنه بیاورد، بلکه اجازه می دهد آن را تاریک کمیک کند.
چیزی که من را ناراحت می کند این است که بچه های او در بیرون چقدر عصبی هستند. آنها می دانند که این کار دیوانه است، اما آنها همچنین می دانند که باید از مرد خود حمایت کنند. اما این خطر واقعی وجود دارد که در چنین یورش وحشیانه و بی پروا بیرون کشیده شوید. لعنتی، خود استنسفیلد احتمالاً آنها را تصادفی خواهد کشت. بخش مورد علاقه من در مورد صحنه زمانی است که او به طور معمول از راهرو عبور می کند و سرسپردگانش از ترس به زمین شیرجه می زنند. حتی مردان خودش هم وقتی به این بیدادهای ناشی از مواد مخدر می رود تا حد مرگ از او می ترسند.
همانطور که او به Badalucco می رسد او توضیح می دهد که او کشتن را متوقف کرد زیرا او به قسمتی از سر خود رسیده بود که بتهوون خسته کننده می شود. ببینید، این فقط بخشی از یک بازی بود، یک چیز سرگرم کننده، نه قتل جدی که یک شرور معمولی انجام می داد. او فقط می ایستد زیرا کسل کننده است. اوج گذشت. ارضای خود خالص. این دوباره توسط اولدمن در صحنه فیلمبرداری بداهه بود. فکر میکنم این نشاندهنده انعطافپذیری بسون با بازیگرانش است و اولدمن که با این شخصیت بسیار سرگرم میشود. همچنین پاسخ های واقعی سایر بازیگران در اتاق را غیرقانونی می کند.
از قضا، دانش او از استاد کلاسیک در اواخر همان سال بسیار مفید بود، زیرا او خود بتهوون را در فیلم معشوق جاودانه به تصویر کشید . کنایه خوشمزه
وقتی بادالوکو همه را شکست میدهد، استنزفیلد یکی را در شانه میگیرد. می رود پایین و مرده بازی می کند. با فرار بادالوکو، استنسفیلد او را از پشت گرفتار میکند، با پوزخندی روی صورتش، مثل «هههه، او به این چرندیات افتاده است». این یک موضوع تکراری در این فیلم است. او پشت ماتیلدا در حمام است که او برای کشتن او ظاهر می شود، سپس لئون را با گلوله ای در پشت در نقطه اوج می کشد. در حالی که ما می دانیم و او می داند که لئون است که او را می کشد، اگر یک پلیس واقعی بود که به طور تصادفی شلیک می کرد، هیچ مشکلی برای او ایجاد نمی کرد. فقط یک بدن دیگر برای حذف.
اما او از اینکه کت و شلوار ارزان قیمت افتضاحش سوراخی در آن دارد عصبانی است و تپانچه اش را در پشت بادالوکو که هنوز زنده است خالی می کند. همانطور که او دوباره بارگذاری می کند (انگار می خواهد به او شلیک کند)، مالکی به او می رسد. او توضیح می دهد: “او مرده است” و او را به بیرون می برد. در اینجا او کمی غم و اندوه را به پیرزنی می دهد که به آنها می گوید “آن خانواده را تنها بگذارید”.
گلوله ای به در شیشه ای کنارش می زند. “ما به شما گفتیم که برگردید داخل.” مالکی معتقد است که بهتر است او را در صحنه جرم نگه دارید. وقتی پلیسها میرسند، او میچرخد، اما نه با عجله خاصی. او به ویلی وان بلاد ویلی وان بلاد می گوید که صبر کند تا به آنها بگوید “ما فقط کارهایمان را انجام می دادیم”. او آن را به گونه ای قطعی می گوید که انگار بهانه ای کاملاً معقول برای این همه چرندیات بی دلیل است.

بعداً، هنگامی که ماتیلدا برای یافتن پول پنهان شده پدرش به صحنه بازگشت، استنسفیلد و چند پلیس دیگر از راه میرسند. او باید توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده است و بهترین کار را انجام نمی دهد. منطق او این است که یکی از بچه هایش اینجا کشته شده است، و عصبانی است که به سؤالات مزخرف پاسخ می دهد، گویی بچه ها از او می پرسند. او برای این مزخرفات میکی موس وقت ندارد و به آنها می گوید که اگر سؤال دیگری دارند بیایند و او را در دفترش پیدا کنند.
بیرون او از چند بچه خیابان محلی توپ می دزدد. “بچه ها باید در مدرسه باشند”، همانطور که او آن را از دسترس خارج می کند، دیک. او قبلاً در آپارتمان وقتی در مورد بچه های مرده سؤال شده بود به این موضوع اشاره کرده بود. “نمی دانم، آیا آنها نباید در مدرسه می بودند.” واضح است که او برخی از انواع اخلاق پیچیده را دارد، علیرغم اینکه هیچ ابایی از کشتن آنها ندارد. این یک چیز نادر است که بچه ها در فیلم های اکشن خارج از محدودیت نباشند. مطمئناً از آنها به عنوان طعمه یا اهرم بسیار استفاده می شود. اما چند نفر را می بینید که در آن شخص بد واقعاً آنها را می کشد؟ زیاد نیست. استن حتی در اینجا دریغ نمی کند.

همانطور که ماتیلدا او را به سمت دفترش می برد، دیدن او به داخل ساختمان بسیار سرگرم کننده است. چند پلیس معمولی با سر تکان می دهند و برای او دست تکان می دهند. چی، آیا با او به سر کولر شلیک می کنند؟ آیا او در جلسات کارکنان، یا جشن تولد برندای چاق و غیره شرکت می کند؟ عجیب است که فکر کنیم او نیز یک زندگی پلیسی منظم دارد، زیرا او به طرز عجیبی شرور و خشن است.
هنگامی که ماتیلدا برای کشتن او ظاهر می شود، او دوباره به راحتی ترفند او را استنباط می کند و او را به تنهایی در حمام می گیرد. قبل از اینکه قرص دیگری بخورد، تهدیدآمیز به او نزدیک می شود. او رویکرد خوب را امتحان می کند. “نام تو چیست فرشته”، گویی صداقت ساختگی او خطر آشکاری را که در آن قرار دارد برطرف می کند. او می پرسد چه کسی او را برای کشتن او فرستاده است. هیچ کس او پاسخ نمی دهد. اوه پس شخصی است.
او تقریباً توهین شده، منزجر شده است. ” الان چه کار کثیفی انجام دادم؟” او در اعماق وجودش می فهمد که چیست، چقدر فاسد است. اما او اهمیتی نمی دهد. هیچ معنای خوبی وجود ندارد که نیت های خوب در اعماق زمین دفن شده باشد. می گویند راه جهنم با نیت خیر هموار شده است. خوب نورمن استنسفیلد سنگفرش نمی کند. او بقیه برنامه ریزی شهری لعنتی را انجام می دهد.
همانطور که او اسلحه را می کشد، با او بازی می کند، مانند گربه ای با حشره. او پشیمان است، تقریباً دلسوز.
همیشه همین است. زمانی که شروع به ترس از مرگ می کنید، یاد می گیرید که قدر زندگی را بدانید. آیا زندگی را دوست داری عزیزم؟»
وقتی او پاسخ مثبت داد، لبخند میزند و اشک از صورتش جاری میشود.
” خوب است زیرا من از گرفتن یک زندگی از کسی که به آن اهمیتی نمی دهد لذت نمی برم.”
او با بدخواهی پوزخندی می زند و آماده تیراندازی می شود، یک بار دیگر بدون نگرانی از اینکه باید به نحوی توضیح دهد که چرا در وسط ایستگاه پلیس به یک کودک شلیک کرده است. اون لعنت حتی وارد مغزش نمیشه

ویلی وان بلاد حرف آنها را قطع می کند. مالکی مرده است، فاش شد (توسط لئون بیرون آورده شد). این باعث می شود استنزفیلد مکث کند. “مرگ امروز غریب است.” همانطور که فکر می کند تفنگ را به طور اتفاقی به سمت One Blood نشانه می رود. من عاشق ترس او از استانسفیلد هستم. شیطان بهتره که میدونی، درسته؟
تصمیم گرفته میشود که ماتیلدا برای بررسی جسد مالکی برای لحظهای زنده بماند. ناتالی پورتمن بعداً در مورد تعامل انحصاری شخصیتش با استنسفیلد میگوید: «کار کردن با گری اولدمن احتمالاً سادهترین تجربه بازیگری زندگی من بود… فکر نمیکنم اصلاً مجبور باشم در آن صحنه بازی کنم. منظورم این است که واقعاً ساده بود، زیرا او واقعاً کاری را که انجام میدهد به خوبی انجام میدهد… دیدن آن از نزدیک بسیار شگفتانگیز است، اما این یک هدیه برای من نیز بود.» واقعا ستایش بالاست
به دنبال پاسخ، استنسفیلد و یک گروه حتی بزرگتر از غول ها جشن تولد تونی (دنی آیلو) را خراب می کنند. او نگهبان لئون است . استنسفیلد به این فکر نمی کند که این روز تولد او باشد یا بچه هایی در اطراف باشند. پریک احتمالا حتی نمایش عروسکی را لغو کرده است. او اعتراف می کند که در گذشته همیشه از کاری که تونی برای او انجام داده خوشحال بوده است. این نشان می دهد که این احتمال وجود دارد که لئون حتی زمانی برای استانسفیلد کشته شود. به دلیل احترامی که برای او قائل است، این گفتگو برای استانسفیلد بسیار بسیار سخت خواهد بود. تونی بعداً کبود و کتک خورده ظاهر می شود. او به راحتی لئون را رها نکرد.
وقتی لئون را در آپارتمانش می بندد، خودش نمی رود. اوه نه، او می داند که طعمه اش بسیار خطرناک است. بهتر است ابتدا او را با چند نفر SWAT نرم کنید. او با مهربانی توصیه می کند “مراقب باشید”. وقتی چند نفر بیرون میآیند، سریع به شما اشاره میکند: «بهت گفتم». به نظر می رسد که او به چند پسر دیگر نیاز دارد. معروف ترین خط او را مشخص کنید:
اولدمن گفت :
«آنچه خنده دار است این است که این خط یک شوخی بود و اکنون به نماد تبدیل شده است. من این کار را انجام دادم تا کارگردان، لوک بسون، بخندد. برداشت های قبلی، من فقط با صدایی معمولی گفتم: «همه را برای من بیاورید». اما بعد از آن صدا را دعوت کردم که هدفونش را از سرش در بیاورد و تا جایی که می توانستم فریاد زدم. این همان چیزی است که در فیلم نگه داشته اند. وقتی مردم در خیابان به من نزدیک میشوند، این همان خطی است که اغلب میگویند.»
وقتی لئون با لباس مبدل به عنوان یک عضو مجروح تیم SWAT از شبکه پلیس عبور میکند، این استنزفیلد است که او را بیرون میکشد. با وجود اینکه هرگز او را ملاقات نکرده است، اما به درستی هویت خود را استنباط می کند. اما به جای دمیدن در نیرنگش، منتظرش می ماند و در لحظاتی از آزادی به او تیراندازی می کند. “استنسفیلد؟” لئون در حال مرگ در حالی که پیروز بر سر او ایستاده می پرسد.
مثل یک پلیس خوب، از خود راضی میگوید: «در خدمتم».
لئون یک سنجاق از یک نارنجک (که تعداد زیادی از آن را دارد) به او می دهد. “Shit” تمام چیزی است که استنزفیلد می تواند قبل از اینکه در یک توپ آتشین مصرف شود مدیریت کند. ماتیلدا بالاخره انتقامش را می گیرد.
اولدمنها در حالی که پلیس فاسد به تصویرهای امروزی تنفر میزند تبدیل میشوند. او وحشی، نامرتب و خارج از کنترل است. هرگز توضیح داده نشده است که چگونه او چنین چنگال را بدون اینکه کشف کند حفظ می کند و نیازی به توضیح نیست. بسیار مؤثرتر است که او را به عنوان نیرویی غیرقابل توقف، هیولایی فراطبیعی تصور کنیم که از عقل و توضیح معاف است.
او را با لئون، شخصیت محوری مقایسه کنید، که همان تصویر سرکوب و نجابت است. استنزفیلد به عنوان یک شخصیت متضاد طراحی شد که بسون با او توضیح می دهد: «هر چیزی ممکن بود. هر چیزی.» جنبه دیگری که بسون به نقش تزریق کرد، طنز سیاه بود. «فیلم بدون طنز در جایی، فیلم نیست. یک فیلم به طنز نیاز دارد. در واقع، افراط و تفریط اولدمن را باید دید تا باور کرد.
اولدمن درباره کارگردانی بسون گفت: «شما ایدههایی را به اشتراک میگذارید، و اگر ایدهای را که او دوست دارد به ذهنتان خطور میکند، میتوانید با قیمت پایینتر خود شرطبندی کنید که آن را در فیلم قرار دهید. من آنقدر دوست داشتم که با لوک کار کنم که اگر دیگر هرگز با کارگردان دیگری کار نکنم، نگرانم نمیکرد.» و منظورش همون مزخرف بود. بسون اولدمن را به عنوان حرامزاده اصلی پروژه بعدی خود، فیلم پرفروش The Fifth Element در سال 1997 انتخاب کرد و اولین فیلم کارگردانی اولدمن، Nil by Mouth را که در همان سال اکران شد، یکی از تولیدکنندگان آن بود.
استنزفیلد نقش یک شخصیت شرور ترسناک، دیوانه و تقریباً کمیک را نشان میدهد و اولدمن بدون هیچ زحمتی از خط باریک بین باورپذیر و بیعیب میگذرد. او که اغلب کپی شده، اما هرگز مورد ضرب و شتم قرار نگرفته است، به عنوان عضوی محکم و مغرور از نخبگان حرامزاده سینما، برای همیشه ایستاده است.

نام: نورمن «استن» استنفیلد
سن: نامشخص (30-45)
انگیزه: حرص/شیدایی/شیطان – استنزفیلد بازی مواد مخدر را بازی میکند، اما از کشتار و اعمال شیطانی تصادفی لذت میبرد.
زمینه: عامل DEA.
کشتار روی صفحه: 4 (و یک در شیشه ای)
روش مورد علاقه: شلیک گلوله (تفنگ ساچمه ای شش تیرانداز یا پمپاژ)
بهترین لحظه حرامزاده: تقریباً برای قتل برادر بچه ماتیلدا عذرخواهی می کند، قبل از اینکه برگردد و اعتراف کند که او فقط کشتن افرادی را که برای زندگی آنها ارزش قائل هستند متوقف می کند.
مرگ/شکست: توسط یک رشته نارنجک که روی بدن لئون پیدا شد منفجر شد.
پشت صحنه: بازیگر گری اولدمن بسیاری از صحنهها و خطهای خود، از جمله لحظه بدنام EVERYONE را به عنوان یک شوخی، بداههسازی کرد.