کلیپ این فایل صوتی:
مقدمه: شکوهی که در آتش سوخت و در خاک خفت
تخت جمشید (پرسپولیس)، نماد اقتدار امپراتوری هخامنشی، بیش از دو قرن قلب تپنده دیپلماسی و آیینهای باستانی جهان بود. اما این بنای عظیم که با ظرافتِ سنگتراشی و مهندسی پیشرفته ساخته شده بود، پس از حمله اسکندر مقدونی در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، دچار سرنوشتی تلخ شد. آتشسوزی بزرگی که به گفته مورخان به انتقام آتش زدن آتن به پا شد، سقفهای چوبی سدر را بلعید و ستونهای عظیم را فروریخت.
اما آنچه امروز ما به عنوان تخت جمشید میشناسیم، حاصل یک بازگشت معجزهآسا از دل خاک است. برای قرنها، این محوطه باشکوه زیر لایههای ضخیم خاک، رسوبات ناشی از فرسایش کوه رحمت و آوارِ دیوارهای خشتی مدفون شده بود. در این مقاله، سفر تاریخی کشف دوباره این میراث جهانی را از نخستین توصیفهای سیاحان تا حفاریهای علمی قرن بیستم بررسی میکنیم.

۱. چرا تخت جمشید زیر خاک مدفون شد؟
فرآیند مدفون شدن تخت جمشید یک شبه اتفاق نیفتاد. پس از سقوط هخامنشیان، این شهر دیگر مرکزیت سیاسی نداشت. با فرو ریختن سقفها و دیوارهای خشتی بالایی (که برای محافظت از سنگنگارهها ساخته شده بودند)، آوار بزرگی سطح صفه را پوشاند.
علاوه بر این، قرارگیری در دامنه کوه رحمت باعث شد که در طول سدهها، سیلابها و بادها، خاک و رسوبات را به سمت پایین هدایت کنند. این «خاکپذیری» طبیعی در واقع توفیقی اجباری بود؛ چرا که بسیاری از نقشبرجستهها را از گزند باد، باران و تخریبهای انسانی مصون نگاه داشت تا روزی که باستانشناسان آنها را دوباره به نور خورشید بازگردانند.
۲. دوران فراموشی و افسانهها (قرون اسلامی)
در دوران اسلامی، هویت واقعی پارسه از یادها رفته بود. مردم محلی که نمیتوانستند تصور کنند انسانهای عادی چنین بناهای عظیمی ساخته باشند، آن را به شخصیتهای افسانهای نسبت میدادند.
- چهلمنار: نامی که به دلیل ستونهای ایستاده باقیمانده به آن دادند.
- تخت جمشید: انتساب بنا به «جمشید»، پادشاه اساطیری ایران در شاهنامه.
- ملک سلیمان: برخی نیز آن را به حضرت سلیمان و دیوان تحت فرمان او نسبت میدادند.
در این دوران، تنها سر ستونها و بخشهایی از درگاهها بیرون از خاک بودند و بقیه شکوه هخامنشی در عمق چندین متری زمین انتظار میکشید.

۳. نخستین گامها: جهانگردان اروپایی و بازشناسی هویت
از قرن ۱۵ میلادی، پای جهانگردان اروپایی به ایران باز شد. افرادی مانند جوزافا باربارو و بعدها پیترو دلاواله از این خرابهها بازدید کردند. دلاواله نخستین کسی بود که حدس زد اینجا همان «پرسپولیس» معروف در منابع یونانی است.
یکی از چهرههای تاثیرگذار، کارستن نیبور (۱۷۶۵ میلادی) بود. او با دقت فراوان از کتیبههای میخی نقشهبرداری کرد. کپیهای او بعداً کلید رمزگشایی از خط میخی توسط محققانی چون «راولینسون» شد. این رمزگشایی، نخستین جرقه برای درک عظمت علمی و تاریخی این محوطه بود.
۴. قرن نوزدهم؛ غارت یا اکتشاف؟
پیش از آغاز حفاریهای علمی، تخت جمشید شاهد حضور دیپلمات-باستانشناسانی بود که بیشتر به دنبال جمعآوری اشیاء برای موزههای لندن و پاریس بودند.
- جیمز موریه و سر گور اوزلی: در اوایل قرن ۱۹ بخشهایی از نقشبرجستهها را جدا کرده و به انگلستان بردند.
- فلاندن و کست: این دو هنرمند فرانسوی در زمان محمدشاه قاجار، دقیقترین طرحها و نقشهها را از وضعیت نیمهمدفون تخت جمشید ترسیم کردند که هنوز هم منبعی ارزشمند برای محققان است.
در این زمان، هنوز پلکانهای اصلی و کاخهای بزرگی مثل آپادانا تا کمر زیر خاک بودند.
۵. انقلاب باستانشناسی: موسسه شرقشناسی شیکاگو
نقطه عطف واقعی در سال ۱۹۳۱ میلادی (۱۳۰۹ خورشیدی) رقم خورد. دولت ایران مجوز حفاری علمی را به موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو داد. این پروژه تحت هدایت دو باستانشناس برجسته، ارنست هرتسفلد و سپس اریک اشمیت انجام شد.
کشف پلکان شرقی آپادانا
بزرگترین دستاورد هرتسفلد، خاکبرداری از پلکان شرقی کاخ آپادانا بود. این بخش به دلیل اینکه کاملاً زیر خاک مانده بود، چنان سالم و نو باقی مانده بود که گویی همین دیروز توسط حجاران هخامنشی تراشیده شده است. کشف رژه نجبای مادی و پارسی و نمایندگان ملل مختلف، جهان را در بهت فرو برد.
گنجینه گلنبشتهها
در همین دوران، در دیوار باروی تخت جمشید، هزاران لوح گلی (الواح باروی تخت جمشید) کشف شد. این الواح برخلاف کتیبههای شاهی، به امور روزمره، جیره کارگران، حقوق زنان و سیستم اداری هخامنشیان میپرداخت و ثابت کرد که تخت جمشید با سیستم «بیگاری» ساخته نشده، بلکه کارگران حقوق و بیمه دریافت میکردند.
۶. تکنیکهای خاکبرداری و حفاظت در قرن بیستم
با خروج تُنها خاک از محوطه، چالش جدیدی به نام «فرسایش» آغاز شد. سنگی که ۲۵۰۰ سال زیر خاک محافظت شده بود، اکنون در برابر هوا و باران اسیدی آسیبپذیر بود.
در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، دفتر فنی تخت جمشید به سرپرستی دکتر علیرضا شاپور شهبازی و با همکاری مرمتگران ایتالیایی (ایزمئو)، عملیات نجاتبخشی و تثبیت سنگها را آغاز کردند.
در این دوران بود که استفاده از ابزارهای دقیق مهندسی و شیمیایی برای حفاظت از سنگهای آهکی (رسوبی) وارد فاز جدیدی شد.
۷. جایگاه امروز و اهمیت مهندسی باستان
امروز تخت جمشید نه تنها یک مکان توریستی، بلکه آزمایشگاهی بزرگ برای شناخت مهندسی باستان است. از سیستم کانالکشی آب و فاضلاب زیرزمینی (که هنوز پس از ۲۵ قرن کار میکند) تا استفاده از بستهای آهنی و سربریزی شده (بستهای دمچلچلهای) برای اتصال سنگها بدون ملات.
برای متخصصانی که امروزه در حوزههای صنعتی مانند پمپهای انتقال سیالات یا تجهیزات هیدرولیک فعالیت میکنند، مطالعه سیستم زهکشی تخت جمشید که از دل خاک بیرون آورده شده، گواهی بر نبوغ ایرانیان در مدیریت آب و خاک در هزاران سال پیش است.
نتیجهگیری: میراثی برای آینده
کشف دوباره تخت جمشید، تنها خارج کردن چند تکه سنگ از زیر خاک نبود؛ بلکه بازخوانی هویت یک ملت و تاریخ تمدن بشری بود. اگر آن لایههای ضخیم خاک نبودند، شاید امروز چیزی از ظرافتهای خیرهکننده آپادانا و هدایای ملل باقی نمانده بود.
حفاظت از این بنا که پس از قرنها از حبسِ خاک آزاد شده، وظیفهای ملی و بینالمللی است. ما باید با استفاده از تکنولوژیهای نوین مرمت و مدیریت محوطه، این امانت را برای نسلهای بعدی حفظ کنیم.
منابع و پیشنهادات برای مطالعه بیشتر:
- کتاب «تخت جمشید» نوشته اریک اشمیت (گزارشهای حفاری دانشگاه شیکاگو)
- مقالات دکتر شاپور شهبازی در مورد تاریخچه کشفیات پارسه
- مستندهای باستانشناسی مرتبط با مرمتهای دهه ۵۰ میلادی